الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
385
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
شمس ، حركت براى زمين و . . . 2 . حوادث تشريعى ، يعنى امورى كه اعتبارى هستند و شارع مقدس آنها را جعل و تشريع نموده به منظور سعادت بشر . مثل : واجبات ، محرمات و . . . با حفظ اين مقدمه ، مىگوييم : در مركباتى كه با « لا » ى نفى جنس آغاز مىشوند ، اين نفى گاهى به جنبهء تكوين و وجود خارجى يك شىء تعلق مىگيرد ، و گاهى به جنبهء تشريع يك امر تعلق مىگيرد . آنجا كه نفى ، به جهت تكوين شىء تعلق بگيرد ( مثل : علم الا به عمل ، لا إله الا اللّه و . . . ) در اين موارد ، بعيد نيست كسى ادعا كند كه در همهء اين موارد ، آن خبر محذوف ، موجود و ما فى معناه باشد ( اگرچه تا به حال مىگفتيم در يك دسته ، موجود مقدر است و در يك دستهء ديگر ، به تناسب حكم و موضوع ، شىء ديگرى مقدر است ) و بگوييم اين « لا » ى نفى جنس ، در مقام نفى وجود و تحقق آن شىء است ، اما در بعضى موارد ، نفى وجود را دلالت مىكند حقيقتا و واقعا ، مثل : لا إله الا اللّه ، لا حول و لا قوة ، لا رجل فى الدار و . . . و در بعضى موارد هم كه نمىتوانيم حمل كنيم آن را بر نفى وجود حقيقتا ، حمل مىكنيم بر نفى تحقق و وجود ادعائا و مجازا ، يعنى آن حقيقت موجوده را نازل منزلهء عدم قرار مىدهيم و وجودش را كالعدم به حساب مىآوريم ، به جهت اينكه آن اثرى كه از اين وجود مورد انتظار بوده ، حاصل نشده و بر اين وجود بار نشده ، پس كان نيست . مثلا در مورد لا علم الا بالعمل ، نمىتوان گفت كه علم بدون عمل اصلا وجود ندارد و حقيقتا منتفى است و ما عالم عمل نداريم ، لكن از آنجا كه علم بدون عمل فايدهاى ندارد ، اما ادعا مىكنيم كه علم بىعمل كان علم نيست و او را نازل منزلهء عدم قرارش مىدهيم . يا مثلا در لا شك لكثير الشك ، نمىتوانيم بگوييم كه كثير الشك حقيقتا شك ندارد . خير ، شك او از همه بيشتر است ، ولى ما ادعائا مىگوييم كثير الشك كان اصلا شك ندارد ، از باب اينكه شك بايد منشأ اثر باشد و بر اين شك كثير الشك ، اثرى بار نمىشود و لذا وجود او را به منزلهء عدم فرض كردهايم . و آنجا كه نفى به جنبهء تشريعى يك امرى تعلق بگيرد ، باز دوگونه است : گاهى نفى مستقيما تعلق مىگيرد به خود فعل انسان ، و گاهى نفى تعلق مىگيرد به